آیینه پژوهش
(١)
بازيافته هاى تاريخ الشيعه ابن ابى طيّ - جعفريان رسول
١ ص
(٢)
نگاهى به شرح فصوص الحكم - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٢ ص
(٣)
گزارشى از سه كتاب - اذکائى پرويز
٣ ص
(٤)
نگاهى به مجموعه رسائل استاد علامه طباطبايى - سيد علوى سيد ابراهيم
٤ ص
(٥)
نوادر احمد بن محمّد بن عيسى يا كتاب حسين بن سعيد؟ - شبيرى سيد محمدجواد
٥ ص
(٦)
دكتر اسپرنگر وفهرست اَوَده - حيدرى کاشميرى اکبر
٦ ص
(٧)
طبرسى و كتاب إعلام الور - سجادى خوراسگانى محمدباقر
٧ ص
(٨)
يك كتاب در يك مقاله - جوادى محسن
٨ ص
(٩)
ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نكنيم پاسخ به انتقاد - خرمشاهى بهاء الدين
٩ ص
(١٠)
فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم والليل - مجيدى غلامحسين
١٠ ص
(١١)
معرفىهاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرفيهاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پـژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
كتابشناسى توصيفى حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - کديور محسن
١٤ ص
(١٥)
معرفى مركز خراسان شناسى - سلطانى محمدعلى
١٥ ص
(١٦)
نامه ها -
١٦ ص
(١٧)
اخبار
١٧ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - طبرسى و كتاب إعلام الور - سجادى خوراسگانى محمدباقر

طبرسى و كتاب إعلام الور
سجادى خوراسگانى محمدباقر

إعلام الورى بأعلام الهدى, امين الاسلام شيخ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى (م٥٤٨) قم: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث, ١٤١٧, ٢ج, ٥٥٤«٤٧٨. وزيرى.
امين الاسلام ابوعلى فضل بن حسن طَبرسى (م: ٥٤٨هـ.) از دانشمندان برجسته سده ششم هجرى است كه به دليل كتاب تفسير مهمش با عنوان (مجمع البيان) (تأليف به سال ٥٣٠هـ.) و (جوامع الجامع) (تأليف به سال ٥٤٢ در هفتاد سالگى) شهرت دارد. وى در خراسان مى زيسته و از عالمان معتدل شيعى در اين دوره به شمار مى آيد. از ديگر آثار وى مى توان به (الاداب الدينية للخزانة المعينيه) و (جواهر النحو) اشاره كرد. شرح حال مفصل وى, بررسى تفصيلى آثار او و نيز اوضاع زمان وى را مرحوم استاد كريمان در كتاب (طبرسى و مجمع البيان) آورده است.
در شمار آثار وى يكى نيز كتاب پر ارج (إعلام الورى بأعلام الهدى) (آگاه ساختن خلايق از احوال امامان هدايت) است. اين كتاب در چهار ركن ترتيب يافته: ركن نخست در سيره پيامبرخدا(ص) و فاطمه زهرا(س); ركن دوم در زندگى و امامت على بن ابى طالب(ع); ركن سوم در شرح امامت و زندگى امامان تا امام حسن عسكرى(ع); و ركن چهارم درباره امامت ائمه اثناعشر و امام زمان(ع).
طبرسى در اين كتاب بر آن بوده است تا موجزى از ديدگاه تاريخى شيعه را درباره سيره رسول خدا(ص), و تاريخچه زندگى امامان, به همراه بحث امامت آنها عرضه كند. قاعدتاً چنين متنى مى توانسته براى توده هاى شيعى نگاشته شده باشد كه در آن زمان در ايران بسيار گسترده بودند. او معمولا در پايان هر بحثى, بدين نكته اشارت دارد كه (مطلب را به اختصار آورديم; خواستاران تفصيل به متون مفصلتر رجوع كنند.).

١

وى كتاب خود را به يكى از شاهان شيعه مازندران با نام على بن شهريار بن قارن (سلطنت از ٥١١ ـ ٥٣٤هـ.) از آل باوند اهدا كرده و در مقدمه با ستايش فراوان از وى سخن گفته است. اين سلسله, از سلاطين شيعه مذهبِ خطه مازندران بوده و در دورانى طولانى به بسط مذهب شيعه در آن ناحيه كمك كردند.١ طبرسى در اين تقديم نامه از اين سلطان شيعه با عباراتى چون (الاصفهبد الاجل الملك العادل المؤيد المنصور, شرف الدنيا و الدين, ركن الاسلام و المسلمين, ملك مازندران علاءالدوله شاه) ياد كرده و دوران حكومت وى را دورانى پرافتخار مى داند و او را با چنين عباراتى ستوده است: عَمَدة العترة الطاهرة, لاجرم قد ملكه الله زمام الدهر, و أنفد حكمه فى البر و البحر و شد به ازر الاسلام و مهّد له اسباب المعدلة فى الانام و جعل أيامه للزمان أعياداً و مواسم و للاقبال مباهج و مباسم و متّعه الله تعالى بجمال هذه الحال, و أدام له فى العباد و البلاد كرائم الافضال و موادّ النوال بلطفه و طوله و سعة جوده و فضله.
پس از آن با اشاره به اين كه هر فاضلى كه در آستانه وى حاضر نشود, (فهو ناقص عن حيّز الكمال), اشعارى در ستايش او آورده و او را به داشتن عقيدة علويه مى ستايد. سپس مى گويد: اكنون كه روزگار مرا از خدمت در آستان او عاق كرده, مصمم شدم تا خدمتى به او كنم تا اين دورى را جبران كرده باشم. اين خدمت چيزى جز تأليف كتاب اعلام الورى به نام او نيست: … فيؤلف كتاباً يتضمن أسامى الأئمة الهداة و السادة الولاة و اولى الامر و أهل الذكر و أهل بيت الوحي….
وى آثار ديگر خود را نيز به نام بزرگان از سادات و شيعه نگاشته است.
كتاب اعلام الورى در كنار الارشاد مفيد و كشف الغمه و روضة الواعظين فتال نيشابورى, از آثار با ارزشى است كه از قرن پنجم تا هفتم درباره زندگى چهارده معصوم نگاشته شده و حكم منابع اصلى را در اين زمينه دارد. ارزش اين كتابها از آن روست كه كوشيده اند تا از مصادر و منابع پيشين, شرح حالى براى معصومان ـ عليهم السلام ـ تدارك ديده و در اختيار مسلمانان بويژه شيعيان قرار دهند. طبيعى است كه در كتابها, بيش از هر چيز مراعات حال خوانندگان كتابها مى شده است.
كتاب اعلام الورى در ميان شيعيان جايگاه والايى داشته است. به نظر مى رسد كه در طى قرون بعد, نسخه اى بدون آغاز از اين كتاب به دست كسى افتاده و او بدون آگاهى, آن را به نام ربيع الشيعه به ابن طاووس نسبت داده است. علامه مجلسى كه به شباهت ميان اين دو كتاب توجه داشته, ربيع الشيعه را به كنارى نهاده و به درستى, به اعلام الورى اعتماد كرده است. در اصل, كمترين ترديدى درباره اعلام الورى و نسبت آن به طبرسى وجود ندارد.
بايد توجه داشت كه طبرسى در دوره اى زندگى مى كند كه شيعيان گرچه در ايران فراوانند, اما حكومت در بيشتر نقاط در دست اهل سنت است. اين مسأله سبب مى شد تا نوشته هاى آنها به صورتى معتدل نگاشته شود تا باعث تحريك ديگران بر ضد شيعه نشود. افزون بر آن, طبرسى همانند عالمان شيعه همدوره خود در ايران, مثل عبدالجليل قزوينى, قوامى رازى شيعه اى معتدل است.٢ به همين دليل در اين كتاب و نيز در تفسير او آثار اين اعتدال را به روشنى درمى يابيم. به عنوان نمونه در زندگى حضرت زهرا(س) كمترين اشاره اى به برخورد وى با حاكميت و روابط ميان آن حضرت با خليفه اول و دوم نشده است (نك: ١/٣٠٠ـ٣٠١). وى در بحث دفن امام مجتبى(ع) با آن كه اشاره به حضور عايشه و سر و صداى وى كرده, اما اين خبر را آورده كه از اصل قرار نبود تا امام را در كنار جدش پيغمبر دفن كنند, بلكه وى را براى تجديد عهد به آن سمت آوردند و قرار بود تا در بقيع كنار جده اش فاطمه بنت اسد دفن شود (١/٤١٤ـ ٤١٥).
شيوه وى در بحث از زندگانى ائمه, درست مانند ارشاد و ساير آثار, در ابتدا, بيان خصوصيات شخصى, سن و سال تولد و وفات و كيفيت آن و نيز معرفى فرزندان و مدت خلافت و امامت و محل دفن است و به دنبال آن اثبات امامت هر امام با دلايل عقلى و نقلى مطرح مى شود. در ادامه, نقلهايى كه در معجزات امامان آورده شده و نيز به تناسب بخشى از اخبار زندگى هر امام عرضه مى شود. در اين كتاب از سيره رسول اكرم(ص) به تفصيل سخن گفته شده است. همچنين از امام على(ع) و به طور عمده از فضايل آن حضرت سخن رفته است. در زندگى امام حسين(ع) نيز اين تفصيل رعايت شده و بحث عمده مقتل امام حسين(ع) است.
واقعيت آن است كه طبرسى بناى ياد از مصادر خود را نداشته و بيشتر كوشيده تا متنى فراهم آورد تا راهبرد شيعيان در شناخت زندگى امامان باشد. برآورده كردن چنين هدفى, نيازى به ذكر اسناد احاديث و يا مآخذ آنها نداشته است. علاوه بر اين, شيوه طبرسى در ديگر آثار او نيز نقل مصادر نيست. به همين دليل وى بيشتر اخبار كتاب خود را بدون ياد از مآخذ آورده و با عبارت (روى نقلة الاثار) يا (نقلة الاخبار) (جاء فى الاثار), (روى جماعة من اهل السير), (روى جماعة من اهل التاريخ) مطالب را نقل كرده است. وى در مواردى كه احاديث صحيحى را آورده از ذكر سند نيز خوددارى كرده, مى نويسد به دليل (اشتهارها بين نقلة الاثار و اعتمادا على أن نقلها من كتب محكومة بالصحة عند نقّاد الاخبار) سند را نيز حذف كرده است (نك: ١/٣٥٩).
با اين حال مواردى وجود دارد كه طبرسى نام كتابى را ياد كرده و يا اگر از شخصى نقل كرده, بايد اطمينان داشت كه كتاب خاصى از آن مؤلف مورد نظر وى بوده است. معمولا وقتى چيزى در اين كتاب از شيخ مفيد نقل مى شود, مى توان مطمئن بود كه آن را از ارشاد نقل مى كند (نك: ١/٤٧٧). در كنار آن, مواردى هست كه از اشخاصى از مؤلفان نقل كرده, اما به دليل آن كه نام كتاب وى را نياورده, اطمينان نداريم كه از كدام يك از كتابهاى او نقل كرده است; مثلا مى نويسد: (و ذكر السيد الاجل المرتضى فى بعض مسائله…) (١/٤٧٧).
در ميان منابع وى, چند كتاب وجود دارد كه اثرى از آنها برجاى نمانده است. برخى از آنها, تنها قسمتهاى باقيمانده شان, همين چند نقلى است كه طبرسى از آنها به دست داده است. نمونه آن كتاب اخبار ابى هاشم جعفرى, الرد على الزيديه دوريستى, التفهيم ابومحمد حسينى, نوادر الحكمة اشعرى قمى, و مهمتر از همه كتاب المغازى ابان بن عثمان احمر است كه طبرسى قسمتهاى فراوانى از آن را نقل كرده است.
در اينجا مرورى گذرا بر نام كتابهايى خواهيم داشت كه طبرسى مطلبى از آنها نقل كرده و به نامشان اشاره كرده است.
١. اخبار ابى هاشم داود بن قاسم الجعفرى, اثر احمد بن محمد بن عبيدالله بن عياش جوهرى. نجاشى از وى و آثارش ياد كرده است.٣ طبرسى در ص٣٧٠ـ ٣٧٥ خبرى از ابوهاشم مزبور آورده و تنها به (و فى كتاب ابى عبدالله بن عياش) اكتفا كرده است. اگر عنوان اخبار ابى هاشم به معناى احاديث ابوهاشم باشد ـ و اين عنوانى است كه نجاشى ضمن تأليفات وى آورده است ـ محتمل است كه طبرسى حديث مورد نظر را از اين كتاب وى نقل كرده باشد. حتى در غير اين صورت ممكن است كه در ضمن كتاب اخبار ابى هاشم كه درباره زندگى و شعر وى بوده باشد, اين اخبار نيز استطراداً آمده باشد.
٢. صحيح بخارى. طبرسى موارد چندى از اين كتاب نقل كرده است. ج١, ص٤٩, ٨٤, ٩٠, ١٢١, ١٢٢, ٢١٣, ٢٤٢, ٢٨٥.
٣. دلائل النبوه, از ابوبكر بيهقى. اين كتاب در بخش سيره رسول خدا(ص) در كتاب اعلام الورى, از منابع مؤلف بوده و فراوان از آن نقل كرده است: ج١, ص٤٩, ٦٥, ١٠٤, ١٢٠, ١٣١, ١٣٣, ١٥٦, ٢٤٥, ٤٣٠.
٤. عيون اخبار الرضا(ع), شيخ صدوق. ر.ك: ج١, ص٤٩٤ و ج٢, ص٦١.
٥. مستدرك حاكم [تاريخ نيشابور؟.]. طبرسى در مواردى كه از حاكم نقل كرده, نام كتاب را نياورده است. به نظر مى رسد بخشى از آنها از كتاب مستدرك و آنچه از امام رضا(ع) است از تاريخ نيشابور و يا مفاخر الرضا باشد. ر.ك: ج١, ص٥٠, ٩٣, ٩٤, ١٠٤, ١٠٥, ١٠٨, ١١٨, ١٢١, ١٢٢, ٢٤٥, ٢٥٧ و ج٢, ص٥٤, ٥٥.
٦. السيرة النبويه, محمد بن اسحاق بن يسار. طبرسى از اين كتاب نيز مكرر نقل كرده اما روشن نكرده كه از چه روايتى از آن نقل مى كند و اينكه آيا همان سيره ابن هشام در دست او بوده يا سيره خود ابن اسحاق. ر.ك: ج١, ص٥٢, ٦٥, ٦٨, ٧٨, ١٠٥, ١١٨, ١٣١, ١٨٥, ٢١٥, ٢٣١, ٢٣٥, ٢٣٦, ٢٤٣, ٢٥٢, ٤١٢.
٧. صحيح مسلم. ر.ك: ج١, ص٩١, ٢٤٩.
٨. المغازى, موسى بن عقبه. طبرسى يك مورد از وى نقل كرده (ج١, ص٢٣١), اما روشن نيست كه مستقيم از كتاب موسى بوده يا به نقل از مصدر ديگر مثل دلايل النبوه.
٩. شرف المصطفى(ص), ابوسعد محمد بن عبدالملك واعظ زاهد خرگوشى (م:٤٠٦هـ.). اين نامى است كه طبرسى براى وى ياد كرده است. در منابع ديگر از وى با عنوان عبدالملك بن ابى عثمان محمد بن ابراهيم ياد شده است. طبرسى در چندين مورد از وى نقل قول كرده و از وى با عنوان (الاستاد) ياد كرده است. ر.ك: ج١, ص٥٦, ٨٨, ٢٩٠, ٣٢٣, ٤١١.
١٠. كتاب المشيخه, حسن بن محبوب الزراد. ر.ك: ج٢, ص٢٥٨. ابن طاووس فراوان از اين كتاب نقل كرده است.٤
١١. الرد على الزيديه, ابوعبدالله جعفر بن محمد بن ابى احمد دوريستى. وى از شاگردان شيخ مفيد و سيد مرتضى بوده است.٥ ر.ك: ج٢, ص١٦٣ (سه روايت از اين كتاب نقل شده است).
١٢. الكامل, مبرد. با عبارت قال المبرد فى كتابه . ر.ك: ج١, ص٣٢٤.
١٣. كتاب على بن ابراهيم قمى. قاعدتاً بايد مقصود همين تفسير باشد كه در يك مورد نيز به آن تصريح كرده است. موارد نقل از آن فراوان است. نك: فهرست اعلام مجلد دوم, ذيل نام على بن ابراهيم.
١٤. كمال الدين و تمام النعمه, شيخ صدوق. طبرسى همه جا از اين كتاب با همين عنوان نقل كرده نه (اكمال الدين و اتمام النعمه). موارد عبارتند از: ج١, ص٥٩, ٥٣٨ و ج٢, ص١٩٨, ٢٢٦ (در قسمت مربوط به مهدى(ع) از اين كتاب فراوان نقل شده است.).
١٥. الغيبه, شيخ طوسى. ر.ك: ج٢, ص٢١٧, ٢٧٢. در اين مورد به نام كتاب تصريح نشده, اما حديث درباره مهدى(ع) است.
١٦. معرفه الصحابه, ابوعبدالله ابن منده. ر.ك: ج١, ص١٣٢.
١٧. كتاب المعرفة از ابواسحاق ثقفى (م٢٨٣هـ.): ج١, ص٣٦٥.
١٨. الواحده, محمد بن حسن بن جمهور عمى. ر.ك: ج١, ص٥٢٩, ج٢, ص١٢٢. ابن طاووس نيز مكرر از اين كتاب نقل روايت كرده است.٦
١٩. عيون الاخبار, صدوق. ر.ك: ج١, ص٤٩٤.
٢٠. عيون الاخبار, ابن قتيبه. ر.ك: ج٢, ص٦١.
٢١. مقاتل الطالبيين, ابوالفرج اصفهانى. ر.ك: ج١, ص٥٢٦.
٢٢. المغازى, محمد بن عمر واقدى, طبرسى نام كتاب وى را نياورده, اما در چند مورد در غزوات رسول خدا(ص), تعبير (و فى رواية الواقدى) را آورده است. ر.ك: ج١, ص١٣٢, ١٧٥, ٢٠٢, ٢٠٧, ٢٣٤, ٣٨٠.
٢٣. التفهيم, ابو محمد حسن بن حمزة الحسينى. ر.ك: ج١, ص٥٣٥. شيخ آقا بزرگ تنها اشاره كرده است كه شيخ حر در اثبات الهداة اين كتاب را به مؤلف نسبت داده است. ظاهراً نقلى جز آنچه طبرسى آورده, تاكنون شناخته شده نيست.٧
٢٤. الارشاد, شيخ مفيد, از اين كتاب يك بار با صراحت به نام كتاب نقل شده (ج٢, ص٣٢), و چند بار نيز با تعبير قال الشيخ المفيد ابو عبدالله.
٢٥. نوادر الحكمه, محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى قمى. اين كتاب ـ شبيه كتاب المحاسن برقى ـ دايرةالمعارف فقه و عقايد بوده و شيخ طوسى در فهرست, عنوان كتابهاى ـ فصلهاى ـ داخل آن را برشمرده است. مؤلف از افرادى است كه متهم به نقل از راويان ضعيف شده است.٨ آقا بزرگ از كتاب وى ياد كرده, اما اشاره اى به نقلهاى طبرسى از وى ندارد. كلبرگ نقل ابن طاووس را در فرج المهموم از وى آورده و اشاره به موارد طبرسى در اعلام الورى و فرزندش در مكارم الاخلاق و نيز چند نقل ديگر علامه از آن كتاب كرده است.٩ موارد طبرسى عبارتند از: ج١, ص٥٢٠, ٥٢١, ٥٢٨ و ج٢, ص١٠٠.
٢٦. مسند الرضا. ر.ك: ج١, ص٢٩٣, ٤٢٧.
٢٧. الشافى فى الامامه, سيد مرتضى. ر.ك: ج١, ص٣١٤.
٢٨. الكافى, شيخ ابو جعفر كلينى, طبرسى مكرر از اين كتاب نقل كرده و جايى درباره وى با اين تعبير سخن گفته است كه و هو من اجل رواة الشيعة و ثقاتها (ص٢٠٧). بيشتر نقلهاى مربوط به اخبار اثبات امامت ائمه و معجزات آنها از طريق همين كتاب است.
٢٩. المغازى, ابان بن عثمان احمر. بخشهاى مهمى از اين كتاب در اعلام الورى و برخى از آثار ديگر برجاى مانده كه ما آنها را تحت نام المبعث و المغازى از ابان به چاپ رسانده ايم.
*.*.*

چاپ جديد كتاب با تحقيق مؤسسه آل البيت(ع) در دو جلد عرضه شده كه امتياز آن افزون بر استخراج منابع, فهارس آن است. بناى ما بر ارزيابى انتقادى متن تصحيح شده نبوده, اما تذكار يك نكته ضرورى است و آن اين كه به دليل استخراج اعلام و ساير فهارس به طريق رايانه اى, خطاهاى بسيارى در فهارس راه يافته است. فرد واحدى يكبار به نام و نام پدر و در جاى ديگر فهرست با لقب شناسانده شده است. در فهرستِ نام كتابهاى وارده در متن هم خطاها و نواقصى هست كه تطبيق آن با فهرستى كه در اين مقاله آمده بيانگر آن است.پاورقي: ١. رسول جعفريان, تاريخ تشيع در ايران, ج٢, ص٥١٥ ـ ٥١٦. ٢. همان, ج٢, فصل: تشيع اعتدالى در ايران قرن ششم و هفتم. ٣. رجال النجاشى, ص٣٧٠. ٤. كتابخانه ابن طاووس, ص٤١٨, ش٣٨٨. ٥. شرح حال وى را بنگريد در: الفهرست منتجب الدين, ص٤٥, ١٨٩. ٦. كتابخانه ابن طاووس, ص٥٩٤ ـ٥٩٣, ش٦٤٢. ٧. ذريعه, ج٤, ص٣٦١. ٨. الفهرست, ص١٤٥ـ١٤٤. ٩. كتابخانه ابن طاووس, ص٤٧٢ـ٤٧١, ش٤٦٩.